close
متخصص ارتودنسی
نو
loading
برو بالا
تبلیغات
موضوعات
نویسندگان
شعر آرام / سید یوسف فلکی (وحید)
توسط: HamiD | تاریخ: دوشنبه 25 فروردين 1393 | ساعت: 23

سید یوسف فلکی (وحید)

 

پیوسته تنها می روی اما چه آرام

همدوش سرما می روی اما چه آرام

می لرزم و در خود فرو می ریزم امٌا

چون موج های سبز یک دریاچه آرام

با تو برای گرم ماندن سهم من بود !

پیوند دستانی میان کوچه ، آرام

تصویر چشمان تو را ، آیینه می دید

آیینه ای آنسوی یک قالیچه آرام

دستان بازیگر ! مرا هم جابجا کن

انگار در دست توأم ، بازیچه آرام

اشکی درون چشمهایم غنچه داده

همچون گلی در بستر باغی ، چه آرام

 

فروردین 1393| سید یوسف (وحید) فلکی

 

شعر : باخت / سید یوسف فلکی (وحید)
توسط: HamiD | تاریخ: یکشنبه 24 فروردين 1393 | ساعت: 20

سید یوسف فلکی

 

 

با شعر هایت قلب خود را باختم من

تیری میان تیرگی انداختم من

چوگان قلبت تک سوار دیگری داشت

حسرت از آن عمری که بی خود تاختم من

سرمای چشمانت مرا آشفته می کرد

انگار چشمان تو را نشناختم من

بانک لبت ، وامش برای این وان بود

افسوس از قسطی که می پرداختم من

این خانه بانو تاب تنهایی ندارد

با رنج و محنت خانه ات را ساختم من

 

فروردین 1393| سید یوسف (وحید) فلکی

 

شعر : بادبادک / سید یوسف فلکی (وحید)
توسط: HamiD | تاریخ: شنبه 02 فروردين 1393 | ساعت: 23

سید یوسف فلکی (وحید)

 

فرو شد آفتاب و سایه ها در پیش

منم اینجا با غمان خویش

دوباره مانده ام با کوله بار خاطرات خویش

شمیم عطر ایام گذشته

باز می آید

و سر بر آستان عقل می ساید

دگر تردید جایز نیست

باید رفت و خود را در تلاطم امواج خروشان

شست

* * *

در این فصل خراب بادبادک ها

بیا با هم دمیدن را

دوباره باز دریابیم

بسوی هرچه بالابردن آنها

دوباره باز بشتابیم

سحرگاهان شناور می شوم

در این هوای پاک

و خود را غرفه در اکسیژنش

خواهم نمود آخر

و تردید درون خویش را

خواهم ربود آخر

دگر تردید جایز نیست

باید رفت

تمام زندگیم جستجویی از پی پرهاست

پریدن اوج رویاهاست

بدون پر پریدنها چه بی معناست

دلیل ماندنم اینجا

پیداکردن آنهاست

وگرنه بادبادک را

با فوتم

سوار ابر خواهم کرد

و این دنیای فانی را

به کلی ترک خواهم کرد

 

تابستان 1382 | سید یوسف (وحید) فلکی

شعر : آینه / سید یوسف فلکی (وحید)
توسط: HamiD | تاریخ: جمعه 23 اسفند 1392 | ساعت: 19

سید یوسف فلکی

 

 

بهترین هم سخنم آینه است

آینه محرم اسرار من است

شرح پژواک صدایم با روح

شرح نجوای درونم با تو

یاد آن دم که شدم با تو قرین

یادت ای خوبترین

بهترین مونس و یارم شده است

همدم این شب تارم شده است

آینه !

خوبترین همدم من

یار من !

ای تو چراغ شب من

به تو محتاج چو دیوانه به خواب

شده از دوری تو مست و خراب

شده با یاد تو همچون مهتاب

این دل ساده ی من

ای که عکسم به درونت مهمان

ای که آمیحته ای با دل و جان

دل و جانم به فدایت ای یار

گرچه حالا شده ام زار و فکار

به تو گویم که ز هجرت سیرم

کاش روزی که بپایت میرم

 

تابستان 1382 | سید یوسف (وحید) فلکی

 

خبرنامه
آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمائید

تبلیغات
2222222
تبلیغات
ورود
نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟
ثبت نام در سایت
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آرشیو
درباره ما
هات ترین دات کام در سال 90 توسط 2 دوست تأسیس شده است.